تبليغاتX
گل نرگس مهدی بیا

 

قربونه الهم عجل لولیک الفرج  گفتنتم

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 1:54 توسط منتظر حضور |


 

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوباره صبح ..ظهر ...نه غروب شد نیامدی

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:27 توسط منتظر حضور |


 

 

شاید این جمعه بیاید ,شاید- مسجد مقدس جمکران

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 23:45 توسط منتظر حضور |


-: الو! سلام

-: سلام عليكم! بفرماييد

-: ببخشيد با خدا كار داشتم، مي خواستم با خودشون صحبت كنم

-: خودم هستم، باز چي شده بنده من؟

-: اِ… چه حافظه اي ماشا الله. چه زود منو شناختيد

-: من هيچ كس و فراموش نميكنم. هيچكس

-: ببخشيد خدا جونم! كارم يه خورده طول مي كشه وقت دارين؟

-: بگو! همه حرفات رو مي شنوم

-: خدا جونم؟!

-: بگو جانم!

-: يه خواهش دارم

-: بگو عزيزم

-: ببين خدا! مي دوني! مي خوام بدونم وقتي باهات حرف مي زنم و

 درد دل مي كنم صدامو مي شنوي يا نه

اصلا مي خوام هر وقت دعا مي كنم، دعامو بشنوي. به حرفم گوش بدي

مي دوني! همينكه بدونم يكي حرفم رو مي شنوه برام كافيه

-: من كه بارها گفتم ادعوني استجب لكم

تو هر دفعه منو صدا كني جوابت رو ميدم

هر موقع منو صدا كني ميام و پاي درد دلت مي شينم و باهات حرف مي زنم.

 اما وقتي اينقدر اين گوش تو هر صدايي و هر سخني رو شنيده و سنگين شده

 كه صداي منو نمي شنوه، تقصير من نيست

-: واقعا حرفام رو مي شنوي؟!

-: واقعا حرفات رو مي شنوم

-: ببين خدا ! تو از همه چيز با خبري. همه چيز رو مي دوني، مگه نه؟

-: بله!

-: از حاجتم، از نامه نا نوشتم، از حرف نگفتم، از وضع دنيام، از آخرتم، از ظاهرم،

از چيزي كه تو دل دارم، … از همش خبر داري؟

-: آره همش رو مي دونم

-: هق هق گريه هام رو مي بيني؟

وقتي از بيچارگي و درموندگيم پيشت شكايت مي كنم، حرفام رو مي شنوي؟

وقتي از همه جا درمونده مي شم و طرف تو ميام، مي فهمي كه ميام؟

صداي در زدنام رو مي شنوي؟

-: بله بنده ام. مي بينم. مي شنوم. مي فهمم. مگه نشنيدي ان الله بصير بالعباد.

 مگه نشنيدي ان الله سميع الدعاء

-: مي دونم. اما من…

-: هر جا كه بري بازم بنده مني. اما از بس كه باور نمي كني كه همشو مي بينم و

 مي شنوم اينقدر دل منو مي شكوني

-: الهي بميرم!

-: بارها شده گفتم نرو. نفهميدي. رفتي. هي دنبالت اومدم.

 به ملائك گفتم مبادا چيزي بنويسينا صبر كنيد تا لحظه اخر. بر مي گرده.

 مریم اون عمل رو انجام نمي ده. مریم اون حرف رو نمي زنه.مریم اون…

هر چي ملائك گفتن بار الها! اين بنده سابقه داره. دفعه اولش

 نيست. اما گفتم: نه شايد اين دفعه عوض شده باشه. صبر كنيد.

 چيزي ننويسيد و اونا هم با من منتظر نشستن تا ببينن تو عوض شدي

هي صدات زدم. گفتم: مریم نرو. اما تو رفتي. گفتم: مریم نزن.

 اما تو زدي. گفتم: مریم نكن. اما تو كردي.

اخر سر منو پيش ملائك سر افكنده كردي. ملائك گفتن: بار الها!

بازم مریم عوض نشد

-: شرمنده ام

-: هر دفعه همين حرف رو مي زني. هر دفعه هم مي بخشمت.

هر دفعه هم به روم سيلي مي زني

-: شرمندتم. با وجود همه محبتي كه بهم داري سرم زيره.

با اينكه خيلي بدم اما تو خيلي خوبي

به جون خودم مي دونم كه اگه يكي از اين نعمتهايي رو كه بهم دادي بخاطر اين

همه كفر و ناشكرياييكه مي كنم ازم بگيري، كسي نميتونه اون رو دوباره بهم بده

به جون خودم مي دونم اگر عزتي رو كه تو چشم مردم بهم دادي و خوب مي دونم

 كه لايق اين عزت نيستم،

اگه ثانيه اي از من بگيري تو همون يك ثانيه كسي ديگه حاضر نيست بهم نگاه كنه.

 چه برسه به اينكه من رو به عنوان دوست، همراز و حتي فرزند قبول كنه

اگه بگيري كي مي تونه اون عزت رو به من بر گردونه؟! مي دونم كه جز خودت هيچ كس

خدا جونم! از روز برام روشن تره كه جز تو پناهي ندارم. هر جا برم، به هر راهي برم،

 به هر جا و مقامي برسم.

باز اخر راه كه رسيدم و دستم رو خالي ديدم تو رو صدا مي كنم خيلي مي ترسم

 يه روزي پيمونه گناه من سر بره و خشمت بگيرهخيلي مي ترسم كه بگي به

 اين بنده هر چي فرصت دادم آدم نشدهخيلي مي ترسم از لحظه اي كه بخواي

 از من رو برگردوني

خدا جونم! مي دونم اينقدر نافرماني و سركشي كردم كه لياقت مهر تو رو ندارم

اما

اما بخشش صفتيه كه فقط در خور شان و مقام توست

-: دلمو مي شكني. غم رو دلم مياري. غصه دارم مي كني. بعد مي گي غلط كردم؟!

مي دوني! هر بار كه مياي دلم نمياد دست رد تو سينت بزارم؟!

چشماي اشك بارونت رو كه مي بينم از خودم خجالت مي كشم كه در رو بروت باز نكنم.

هر دفعه با روي گشاده در رو باز مي كنم و به استقبالت ميام به اميد اينكه ايندفعه،

ديگه رو درست مي شي

اما تو مياي نمك مي خوري و نمك دون مي شكني

 

-: مي دونم كه با مدبر قرار دادن نفسم به خودم ستم كردم. اما خدايا! واي بر من

 اگر تو مرا نيامرزي.

خدايا! تو زندگيم اين همه به من نيكي كردي من چطور مي تونم باور كنم كه لحظه

 مرگ منو تنها بذاري و خوبي خودت رو از من دريغ كني

 

الهي اعتذاري اليك اعتذار من لم يستغن عن قبول عذره

فاقبل عذري يا اكرم من اعتذر اليه المسيئون

الهي لاترد حاجتي

و لا تخيب طمعي

و لا تقطع منك رجايي و املي

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 13:30 توسط منتظر حضور |


+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 1:5 توسط منتظر حضور |


              کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟

 

با تو از کدام دلتنگی بگویم ؟

 از کدام روز نیامده ی بیقرار؟   از کدام ماه نگران؟

  از کدام فصل خزان زده ی منتظر؟ 

 از کدام بهـــــــار سر شار از اندوه؟

 

تو خود بگو....

 

آیا دستی هست که برای ظهور تو آسمانی نشود؟

آیا چشمی هست که عصرهای دلتنگی تو را نگرید؟

آیا دلی هست که در انتظـــــار آمدنت به طپش نیفتد؟

آیا سری هست که در سودای تو نباشد؟

آیا روزی هست که به امید زیارت تو فردا نشود؟

آیا صبحی هست که در آرزوی دیدار تو روشن نگردد؟

آیا کوچه ای هست که دیوارش در انتظــــار یک جمعه ی مهم نباشد؟

 

                          چه بد که هست....

 

دستی هست که برای ظهور تو آسمانی نشده...

چشمی هست که عصرهای دلتنگی تورا نمی گرید...

دلی هست که گاهی در انتظــــار آمدنت به طپش نمی افتد...

 

چرا؟   چرا؟    چرا تو نیستی و ما هستیم؟.....

چرا تو نیامدی و باز ، ما هستیم؟

 

پیش از اینت بیش از این اندیشه ی عشاق بود

                                           مهر ورزی تو با ما شهره ی آفاق بود

 

بد شدیم .... بد شدیم   عزیز دل!

 

گاه دستهامان برای ظهور تو آسمانی نمی شود

گاه چشمهامان عصرهای دلتنگی تو را نمی گرید

گاه دلهامان در انتظـــــار آمدنت نمی طپد

 

حقیقت این است ، اگرچه تلخ :     ما ......بد شدیم    عزیز دل!

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 9:57 توسط منتظر حضور |


 

 

پدر چند وقتیست محرم فرا رسیده است .........

کجایی .............دلم برای ناله هایت تنگ شده است ..............

کوچکتر که بودم خوب به یاد دارم که چگونه در کنار دیگ بزرگ راه میرفتی و ناله میکردی ......

یادت است..........اینها را میدیدم ولی کوچک بودم و شیطنتهای کوچکی همراهم.......

یادت است دیگ ها را یک به یک نظاره میکردی و میگفتی ........یا حسین

وقتی محرم میشد هر شب با خودت سودایی داشتی ........از امام حسین میگفتی ....گریه......

چند سالی گذشته بود و من بزرگ شده بودم .......حال دیگر میفهمیدم عمف گریه هایت برای چیست

باز نگاه میکردم که تا سحر چه طور بر سر هر دیگ میرفتی ...........انگار چیزی در ان بود ........

ولی باز هم شاد بودن ما نوجوان ها که چه طور عاشورا و تاسوعا کنار هم جمع بودیم ...........

من چه طور نمی فهمیدم.................

خوب به یاد دارم که پارسال فقط با نگاه غمگینت دنبال میکردی دیگ ها را ..........

پا هایت دیگر توان نداشتند .............و خوب یادم است که در میان زمزمه هایت میشنیدم .......

که امام حسین من سال بعد نیستم خودت این مراسم رو رونق بده.........

و بعد دوباره اشک و ناله و اه تا به سحر ..............و امسال............

پدر عزیزم امسال جایت بسیار خالیست.......اطراف حیاط انگار همه چیز دنبال تو میگردند ......

دنبال ناله هایت که برای عاشورا بود و امسال ........امسال دیگ ها انگار تو را میجویند.........

پدر من چه طور نفهمیدم عمق ناله ات را وقتی بین دیگران در صحبت غرق بودم........

امسال هوس تو در ما ریشه افکنده.........هیچ کس دل و دماغ ندارد........همه دنبال تو اند...

تو دنبال حسین..........حال میفهمم حسین در جای جای زندگیت ریشه دوانده بود.........

جایت خالیست.............

اب گوشت امسال دیگر روضه خوان ندارد..........دلم نمیخواهد به خانه تان بیایم ........دل میخواهد

اجازه میدهی بغض فرو خورده ام را که از اول محرم همراهم است را خالی کنم.........

جایت خالیست پدر من.........یادت است مرا همیشه صدا میزدی........

یادم است چه طور زانوهای نا توانت را چرب میکردم..........نگاهت چه غمگین بود.......

جایت خالیست................

امسال مراسم نذری دیگر شکوهی ندارد..............تو به من یاد دادی حسین یعنی چه ....

فاتحه یادتان

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 21:51 توسط منتظر حضور |


 
"ترجمه ي دعاي عرفه توسط دكتر علي شريعتي"
 
 
اگر به فرض كه هيچ دليلي بر حقانيت و صلاحيت امام حسين (ع) نباشد ,بعد آدم يك بار دعاي عرفه بخواند, مي شود به "حسين" ايمان نياورد؟نشناسدش؟عاشقش نشود؟ديوانه اش نشود؟آيا چنين چيزي امكان دارد؟
 
 
 
حمد و سپاس خدايي را سزاست كه تير حتمي قضايش را هيچ سپري نمي شكند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نمي دارد و هيچ آفريده اي به پاي شباهت مخلوقات او نمي رسد.
............ . حهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من تو را باز نداشت از اينكه راهنمايي ام كني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خوشنودي توست.
 
پس
هر گاه كه تو را خواندم پاسخم گفتي . 
هر چه از تو خواستم عنايتم فرمودي.
هرگاه اطاعتت كردم قدرداني و تشكر كردي.
و هر زمان كه شكرت را بر جا آوردم بر نعمت هايم افزودي.
و اينها همه چيست؟
جز نعمت تمام و كمال و احسان بي پايان تو؟!
 
............ . من كدام يك از نعمت هاي تو را مي توانم بشمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر سپارم؟
............ . خدايا!الطاف خفيه ات و مهرباني هاي پنهاني ات بيشتر و پيشتر از نعمتها ي آشكار توست.
............ . خدايا!من را آزرمناك خويش قرار ده آن سان كه انگار ميبينمت.
من را آنگونه حيامند كن كه گويي حضور عزيزت را احساس مي كنم.
 
خدايا!
من را با تقواي خودت سعادتمند گردان.
و با مركب نافرماني ات به وادي شقاوت و بد بختي ام مكشان.
در قضايت خيرم را بخواه.
و قدرت بركاتت را بر من فرو ريز تا آنجا كه تاخير را در تعجيل هاي تو و تعجيل را در تاخير هاي تو نپسندم.
آنچه را كه پيش مي اندازي دلم هواي تاخيرش را نكند.
و آنچه را كه بازپس مي نهي من را به شكوه و گلايه نكشاند.
 
............ .. پروردگار من!
............ .. من را از هول و هراس هاي دنيا و غم واندوه هاي آخرت رهايي ببخش.
و من را از شر آنان كه در زمين ستم مي كنند در امان بدار.
 
............ .. خدايا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند و خواري ام را طلب مي كنند؟
............ .. من به سوي ديگران دست دراز كنم؟در حالي كه خداي من تويي و تويي كارساز و زمامدار من.
............ .. اي توشه و توان سختي هايم!
 
اي همدم تنهايي هايم!
اي فرياد رس غم وغصه هايم!
اي ولي نعمت هايم!
 
............ .. اي پشت و پناهم در هجوم بي رحم مشكلات!
اي مونس و مامن و ياورم در كنج عزلت و تنهايي و بي كسي!
اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره ي اندوه و غربت و خستگي!
اي كسي كه هر چه دارم از توست و از كرامت بي انتهاي تو!
............ .. تو پناهگاه مني!
 
تو كهف مني!
تو مامن مني!
وقتي كه راه ها و مذهب ها با همه ي فراخي شان مرا به عجز مي كشانند و زمين با همه ي وسعتش بر من تنگي مي كند و ...........
............ ... اگرنبود رحمت تو بي ترديد من از هلاك شدگان بودم.
و اگر نبود محبت تو بي شك سقوط و نا بودي تنها پيشروي من ميشد.
............ ... اي زنده!
اي معناي حيات! زماني كه هيچ زنده اي در وجود نبوده است.
............ ... اي آنكه :
با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد.
و من با بدي ها و عصيانم در مقابلش ظاهر شدم.
............ .. . اي آنكه:
در بيماري خواندمش و شفايم داد.
در جهل خواندمش و شناختم عنايت كرد.
در تنهايي صدايش كردم و جمعيتم بخشيد.
در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند.
در فقر خواستمش و غنايم بخشيد.
.......... من آنم كه بدي كردم ... من آنم كه گناه كردم.
من آنم كه به بدي همت گماشتم.
من آنم كه در جهالت غوطه ور شدم.
من آنم كه غفلت كردم.
من آنم كه پيمان بستم و شكستم.
من آنم كه بد عهدي كردم .....
و ....... اكنون باز گشته ام.
باز آمده ام با كوله باري از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر اي خداي من!
ببخش اي آنكه گناه بندگان به او زيان نمي رساند.
اي آنكه از طاعت خلايق بي نياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش مردمان را به انجام كارها ي خوب توفيق مي دهد.
............ ... معبود من!
 
اينك من پيش روي توام و در ميان دست هاي تو.
آقاي من!
بال گسترده و پر شكسته و خوار و دلتنگ و حقير.
نه عذري دارم كه بياورم  نه تواني كه ياري بطلبم.
نه ريسماني كه بدان بياويزم.
و نه دليل و برهاني كه بدان متوسل شوم.
چه مي توانم بكنم؟ وقتي كه اين كوله بار زشتي و گناه با من است ؟!
 
انكار؟!
چگونه و از كجا ممكن است و چه نفعي دارد وقتي كه همه ي اعضا و جوارحم به آنچه كرده ام گواهي مي دهند؟
............ .. خداي من!
خواندمت پاسخم گفتي.
از تو خواستم عطايم كردي.
به سوي تو آمدم آغوش رحمت گشودي.
به تو تكيه كردم نجاتم دادي.
به تو پناه آوردم كفايتم كردي.
خدايا!
از خيمه گاه رحمتت بيرونمان مكن.
 
از آستان مهرت نوميدمان مساز.
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مكشان.
از درگاه خويشت ما را مران.
............ .... اي خداي مهربان!
بر من روزي حلالت را وسعت ببخش.
و جسم و دينم را سلامت بدار.
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل كن.
و از آتش جهنم رهايم ساز.
............ .... خداي من!
اگر آنچه از تو خواسته ام عنايتم فرمايي , محروميت از غير از آن زيان ندارد.
و اگر عطا نكني هر چه عطا جز آن منفعت ندارد.
 
 
يا رب! يا رب! يا رب!
............ .... خداي من!
اين منم و پستي و فرو مايگي ام.
و اين تويي با بزرگي و كرامتت.
از من اين مي سزد و از تو آن ............ ...
........." چگونه ممكن است به ورطه ي نوميدي بيافتم در حالي كه تو مهربان و صميمي جوياي حال مني."
 
......... خداي من!
تو چقدر با من مهرباني با اين جهالت عظيمي كه من بدان مبتلايم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده اي با اين همه كار بد كه من مي كنم و اين همه زشتي كردار كه من دارم.
 
.......... خداي من!
تو چقدر به من نزديكي با اين همه فاصله اي كه من از تو گرفته ام.
...... تو كه اينقدر دلسوز مني! .....
 
...... خدايا تو كي نبودي كه بودنت دليل بخواهد؟
تو كي غايب بوده اي كه حضورت نشانه بخواهد؟
تو كي پنهان بوده اي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟
 
...... كور باد چشمي كه تو را ناظر خويش نبيند.
كور باد نگاهي كه ديده باني نگاه تو را درنيابد.
بسته باد پنجره اي كه رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زيانكار باد سوداي بنده اي كه از عشق تو نصيب ندارد.
 
...... خداي من!
مرا از سيطره ي ذلت بار نفس نجات ده و پيش ازآنكه خاك گور بر اندامم بنشيند از شك وشرك رهايي ام بخش.
 
...... خداي من!
چگونه نا اميد باشم در حالي كه تو اميد مني!
چگونه سستي بگيرم ,چگونه خواري پذيرم كه تو تكيه گاه مني!
اي آنكه  با كمال زيبايي و نورانيت خويش چنان تجلي كرده اي كه عظمتت بر تمامي ما سايه افكنده.
 
يا رب! يا رب! يا رب!
 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 22:53 توسط منتظر حضور |


بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم

  اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 0:6 توسط منتظر حضور |


 

موندم سر دو راهی تو خورشیدی یا ماهی 

از بس بزرگ و پاکی دریا پیشت حبابه

از وقتی تو می تابی مهتاب شبا تو خوابه

جواب این سوال و هیچکی هنوز بلد نیست

یه عمره می پرسمو همیشه بی جوابه

                         موندم سر دو راهی تو خورشیدی یا ماهی 

از بس بزرگه اسمت قلب آدم میلرزه

بهار به خاطر تو تازه و پاک و سبزه

واسه نگاه نازت نمیشه قیمت گذاشت

نمیشه عشق تو رو به پای قسمت گذاشت

معجزه میکنی تو با دستای طلایی

جات توی آسمونه عین پرنده هایی

صدای مهربونت تو لحظه هام میپیچه

همون صدای زیبا شبا میشه لالایی

سر میزارم رو شونت خسته مثه پرنده

اما لیاقت دارم لایقم و برنده؟

اگه نباشی دنیا پوچه و سرد و خالی

من میمونم یا حسین با درد گلای خشک قالی

بهشت اگه رد نشی تو از کنار باغاش

تا چشم به هم نزاشته عین جهنم میشه

موندم سر دو راهی از بس زلاله قلبم

میشکنه مثه چینی موندم میون یه مشت آدمای زمینی

حساب خوبی تو از همه دنیا جداس

یه قهرمان مثه تو فقط توی قصه هاست

از خشم موج دریا چرا باید بترسم

وقتی تو کشتی من دستای تو ناخداست

هرچی که مینویسم پیش تو کم می یارم

به خاطرت میمیرم به خاطرت میبارم

به جز یه صندوقچه که اینجا بهش مگن قلب

برای هدیه دادن چیز دیگه ندارم

                              موندم سر دو راهی تو خورشیدی یا ماهی 

                                                               

                                                

تو رو به جون مادرت زهرا خلاصم کن یا حسین

                       

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 22:30 توسط منتظر حضور |


پروردگارا : به من بینشی ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را نمی توانم تغییر دهم ٬

بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم !

و مرا فهمی ده تا متوقع نباشم که دنیا و مردمانش مطابق میل من رفتار کنند...

خدایا می دانم اگر تنها ترین تنها شوم باز هم تو تکیه گاهم خواهی بود...


HOME
E-Mail
Night Skin


Archives

تیر 1388

اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386


Categories

در خلوت دوست
بانک صوتی و تصویری


Links

ارتباط مستقيم با حرم اباعبدالله الحسين (ع)
کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :


Design by : Night Skin


----


---- < < آموزش قالب كدجاوا> > -----

قانون عشق، قانون ايثار است. اگر پيرو عشق هستي آماده ايثار باش

کميابترين کدهاي جاوا