قربونه الهم عجل لولیک الفرج گفتنتم 
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 1:54 توسط منتظر حضور |
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام دوباره صبح ..ظهر ...نه غروب شد نیامدی
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:27 توسط منتظر حضور |
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 23:45 توسط منتظر حضور |
-: الو! سلام
-: سلام عليكم! بفرماييد
-: ببخشيد با خدا كار داشتم، مي خواستم با خودشون صحبت كنم
-: خودم هستم، باز چي شده بنده من؟
-: اِ… چه حافظه اي ماشا الله. چه زود منو شناختيد
-: من هيچ كس و فراموش نميكنم. هيچكس
-: ببخشيد خدا جونم! كارم يه خورده طول مي كشه وقت دارين؟
-: بگو! همه حرفات رو مي شنوم
-: خدا جونم؟!
-: بگو جانم!
-: يه خواهش دارم
-: بگو عزيزم
-: ببين خدا! مي دوني! مي خوام بدونم وقتي باهات حرف مي زنم و
درد دل مي كنم صدامو مي شنوي يا نه
اصلا مي خوام هر وقت دعا مي كنم، دعامو بشنوي. به حرفم گوش بدي
مي دوني! همينكه بدونم يكي حرفم رو مي شنوه برام كافيه
-: من كه بارها گفتم ادعوني استجب لكم
تو هر دفعه منو صدا كني جوابت رو ميدم
هر موقع منو صدا كني ميام و پاي درد دلت مي شينم و باهات حرف مي زنم.
اما وقتي اينقدر اين گوش تو هر صدايي و هر سخني رو شنيده و سنگين شده
كه صداي منو نمي شنوه، تقصير من نيست
-: واقعا حرفام رو مي شنوي؟!
-: واقعا حرفات رو مي شنوم
-: ببين خدا ! تو از همه چيز با خبري. همه چيز رو مي دوني، مگه نه؟
-: بله!
-: از حاجتم، از نامه نا نوشتم، از حرف نگفتم، از وضع دنيام، از آخرتم، از ظاهرم،
از چيزي كه تو دل دارم، … از همش خبر داري؟
-: آره همش رو مي دونم
-: هق هق گريه هام رو مي بيني؟
وقتي از بيچارگي و درموندگيم پيشت شكايت مي كنم، حرفام رو مي شنوي؟
وقتي از همه جا درمونده مي شم و طرف تو ميام، مي فهمي كه ميام؟
صداي در زدنام رو مي شنوي؟
-: بله بنده ام. مي بينم. مي شنوم. مي فهمم. مگه نشنيدي ان الله بصير بالعباد.
مگه نشنيدي ان الله سميع الدعاء
-: مي دونم. اما من…
-: هر جا كه بري بازم بنده مني. اما از بس كه باور نمي كني كه همشو مي بينم و
مي شنوم اينقدر دل منو مي شكوني
-: الهي بميرم!
-: بارها شده گفتم نرو. نفهميدي. رفتي. هي دنبالت اومدم.
به ملائك گفتم مبادا چيزي بنويسينا صبر كنيد تا لحظه اخر. بر مي گرده.
مریم اون عمل رو انجام نمي ده. مریم اون حرف رو نمي زنه.مریم اون…
هر چي ملائك گفتن بار الها! اين بنده سابقه داره. دفعه اولش
نيست. اما گفتم: نه شايد اين دفعه عوض شده باشه. صبر كنيد.
چيزي ننويسيد و اونا هم با من منتظر نشستن تا ببينن تو عوض شدي
هي صدات زدم. گفتم: مریم نرو. اما تو رفتي. گفتم: مریم نزن.
اما تو زدي. گفتم: مریم نكن. اما تو كردي.
اخر سر منو پيش ملائك سر افكنده كردي. ملائك گفتن: بار الها!
بازم مریم عوض نشد
-: شرمنده ام
-: هر دفعه همين حرف رو مي زني. هر دفعه هم مي بخشمت.
هر دفعه هم به روم سيلي مي زني
-: شرمندتم. با وجود همه محبتي كه بهم داري سرم زيره.
با اينكه خيلي بدم اما تو خيلي خوبي
به جون خودم مي دونم كه اگه يكي از اين نعمتهايي رو كه بهم دادي بخاطر اين
همه كفر و ناشكرياييكه مي كنم ازم بگيري، كسي نميتونه اون رو دوباره بهم بده
به جون خودم مي دونم اگر عزتي رو كه تو چشم مردم بهم دادي و خوب مي دونم
كه لايق اين عزت نيستم،
اگه ثانيه اي از من بگيري تو همون يك ثانيه كسي ديگه حاضر نيست بهم نگاه كنه.
چه برسه به اينكه من رو به عنوان دوست، همراز و حتي فرزند قبول كنه
اگه بگيري كي مي تونه اون عزت رو به من بر گردونه؟! مي دونم كه جز خودت هيچ كس
خدا جونم! از روز برام روشن تره كه جز تو پناهي ندارم. هر جا برم، به هر راهي برم،
به هر جا و مقامي برسم.
باز اخر راه كه رسيدم و دستم رو خالي ديدم تو رو صدا مي كنم خيلي مي ترسم
يه روزي پيمونه گناه من سر بره و خشمت بگيرهخيلي مي ترسم كه بگي به
اين بنده هر چي فرصت دادم آدم نشدهخيلي مي ترسم از لحظه اي كه بخواي
از من رو برگردوني
خدا جونم! مي دونم اينقدر نافرماني و سركشي كردم كه لياقت مهر تو رو ندارم
اما
اما بخشش صفتيه كه فقط در خور شان و مقام توست
-: دلمو مي شكني. غم رو دلم مياري. غصه دارم مي كني. بعد مي گي غلط كردم؟!
مي دوني! هر بار كه مياي دلم نمياد دست رد تو سينت بزارم؟!
چشماي اشك بارونت رو كه مي بينم از خودم خجالت مي كشم كه در رو بروت باز نكنم.
هر دفعه با روي گشاده در رو باز مي كنم و به استقبالت ميام به اميد اينكه ايندفعه،
ديگه رو درست مي شي
اما تو مياي نمك مي خوري و نمك دون مي شكني
-: مي دونم كه با مدبر قرار دادن نفسم به خودم ستم كردم. اما خدايا! واي بر من
اگر تو مرا نيامرزي.
خدايا! تو زندگيم اين همه به من نيكي كردي من چطور مي تونم باور كنم كه لحظه
مرگ منو تنها بذاري و خوبي خودت رو از من دريغ كني
الهي اعتذاري اليك اعتذار من لم يستغن عن قبول عذره
فاقبل عذري يا اكرم من اعتذر اليه المسيئون
الهي لاترد حاجتي
و لا تخيب طمعي
و لا تقطع منك رجايي و املي
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 13:30 توسط منتظر حضور |

+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 1:5 توسط منتظر حضور |
کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟ با تو از کدام دلتنگی بگویم ؟ از کدام روز نیامده ی بیقرار؟ از کدام ماه نگران؟ از کدام فصل خزان زده ی منتظر؟ از کدام بهـــــــار سر شار از اندوه؟ تو خود بگو.... آیا دستی هست که برای ظهور تو آسمانی نشود؟ آیا چشمی هست که عصرهای دلتنگی تو را نگرید؟ آیا دلی هست که در انتظـــــار آمدنت به طپش نیفتد؟ آیا سری هست که در سودای تو نباشد؟ آیا روزی هست که به امید زیارت تو فردا نشود؟ آیا صبحی هست که در آرزوی دیدار تو روشن نگردد؟ آیا کوچه ای هست که دیوارش در انتظــــار یک جمعه ی مهم نباشد؟ چه بد که هست.... دستی هست که برای ظهور تو آسمانی نشده... چشمی هست که عصرهای دلتنگی تورا نمی گرید... دلی هست که گاهی در انتظــــار آمدنت به طپش نمی افتد... چرا؟ چرا؟ چرا تو نیستی و ما هستیم؟..... چرا تو نیامدی و باز ، ما هستیم؟ پیش از اینت بیش از این اندیشه ی عشاق بود مهر ورزی تو با ما شهره ی آفاق بود بد شدیم .... بد شدیم عزیز دل! گاه دستهامان برای ظهور تو آسمانی نمی شود گاه چشمهامان عصرهای دلتنگی تو را نمی گرید گاه دلهامان در انتظـــــار آمدنت نمی طپد حقیقت این است ، اگرچه تلخ : ما ......بد شدیم عزیز دل!
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 9:57 توسط منتظر حضور |
پدر چند وقتیست محرم فرا رسیده است ......... کجایی .............دلم برای ناله هایت تنگ شده است .............. کوچکتر که بودم خوب به یاد دارم که چگونه در کنار دیگ بزرگ راه میرفتی و ناله میکردی ...... یادت است..........اینها را میدیدم ولی کوچک بودم و شیطنتهای کوچکی همراهم....... یادت است دیگ ها را یک به یک نظاره میکردی و میگفتی ........یا حسین وقتی محرم میشد هر شب با خودت سودایی داشتی ........از امام حسین میگفتی ....گریه...... چند سالی گذشته بود و من بزرگ شده بودم .......حال دیگر میفهمیدم عمف گریه هایت برای چیست باز نگاه میکردم که تا سحر چه طور بر سر هر دیگ میرفتی ...........انگار چیزی در ان بود ........ ولی باز هم شاد بودن ما نوجوان ها که چه طور عاشورا و تاسوعا کنار هم جمع بودیم ........... من چه طور نمی فهمیدم................. خوب به یاد دارم که پارسال فقط با نگاه غمگینت دنبال میکردی دیگ ها را .......... پا هایت دیگر توان نداشتند .............و خوب یادم است که در میان زمزمه هایت میشنیدم ....... که امام حسین من سال بعد نیستم خودت این مراسم رو رونق بده......... و بعد دوباره اشک و ناله و اه تا به سحر ..............و امسال............ پدر عزیزم امسال جایت بسیار خالیست.......اطراف حیاط انگار همه چیز دنبال تو میگردند ...... دنبال ناله هایت که برای عاشورا بود و امسال ........امسال دیگ ها انگار تو را میجویند......... پدر من چه طور نفهمیدم عمق ناله ات را وقتی بین دیگران در صحبت غرق بودم........ امسال هوس تو در ما ریشه افکنده.........هیچ کس دل و دماغ ندارد........همه دنبال تو اند... تو دنبال حسین..........حال میفهمم حسین در جای جای زندگیت ریشه دوانده بود......... جایت خالیست............. اب گوشت امسال دیگر روضه خوان ندارد..........دلم نمیخواهد به خانه تان بیایم ........دل میخواهد اجازه میدهی بغض فرو خورده ام را که از اول محرم همراهم است را خالی کنم......... جایت خالیست پدر من.........یادت است مرا همیشه صدا میزدی........ یادم است چه طور زانوهای نا توانت را چرب میکردم..........نگاهت چه غمگین بود....... جایت خالیست................ امسال مراسم نذری دیگر شکوهی ندارد..............تو به من یاد دادی حسین یعنی چه .... فاتحه یادتان
+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 21:51 توسط منتظر حضور |
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 22:53 توسط منتظر حضور |
بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 0:6 توسط منتظر حضور |
موندم سر دو راهی تو خورشیدی یا ماهی
از بس بزرگ و پاکی دریا پیشت حبابه
از وقتی تو می تابی مهتاب شبا تو خوابه
جواب این سوال و هیچکی هنوز بلد نیست
یه عمره می پرسمو همیشه بی جوابه
موندم سر دو راهی تو خورشیدی یا ماهی
از بس بزرگه اسمت قلب آدم میلرزه
بهار به خاطر تو تازه و پاک و سبزه
واسه نگاه نازت نمیشه قیمت گذاشت
نمیشه عشق تو رو به پای قسمت گذاشت
معجزه میکنی تو با دستای طلایی
جات توی آسمونه عین پرنده هایی
صدای مهربونت تو لحظه هام میپیچه
همون صدای زیبا شبا میشه لالایی
سر میزارم رو شونت خسته مثه پرنده
اما لیاقت دارم لایقم و برنده؟
اگه نباشی دنیا پوچه و سرد و خالی
من میمونم یا حسین با درد گلای خشک قالی
بهشت اگه رد نشی تو از کنار باغاش
تا چشم به هم نزاشته عین جهنم میشه
موندم سر دو راهی از بس زلاله قلبم
میشکنه مثه چینی موندم میون یه مشت آدمای زمینی
حساب خوبی تو از همه دنیا جداس
یه قهرمان مثه تو فقط توی قصه هاست
از خشم موج دریا چرا باید بترسم
وقتی تو کشتی من دستای تو ناخداست
هرچی که مینویسم پیش تو کم می یارم
به خاطرت میمیرم به خاطرت میبارم
به جز یه صندوقچه که اینجا بهش مگن قلب
برای هدیه دادن چیز دیگه ندارم
موندم سر دو راهی تو خورشیدی یا ماهی


+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 22:30 توسط منتظر حضور |
| ||||||