کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟ با تو از کدام دلتنگی بگویم ؟ از کدام روز نیامده ی بیقرار؟ از کدام ماه نگران؟ از کدام فصل خزان زده ی منتظر؟ از کدام بهـــــــار سر شار از اندوه؟ تو خود بگو.... آیا دستی هست که برای ظهور تو آسمانی نشود؟ آیا چشمی هست که عصرهای دلتنگی تو را نگرید؟ آیا دلی هست که در انتظـــــار آمدنت به طپش نیفتد؟ آیا سری هست که در سودای تو نباشد؟ آیا روزی هست که به امید زیارت تو فردا نشود؟ آیا صبحی هست که در آرزوی دیدار تو روشن نگردد؟ آیا کوچه ای هست که دیوارش در انتظــــار یک جمعه ی مهم نباشد؟ چه بد که هست.... دستی هست که برای ظهور تو آسمانی نشده... چشمی هست که عصرهای دلتنگی تورا نمی گرید... دلی هست که گاهی در انتظــــار آمدنت به طپش نمی افتد... چرا؟ چرا؟ چرا تو نیستی و ما هستیم؟..... چرا تو نیامدی و باز ، ما هستیم؟ پیش از اینت بیش از این اندیشه ی عشاق بود مهر ورزی تو با ما شهره ی آفاق بود بد شدیم .... بد شدیم عزیز دل! گاه دستهامان برای ظهور تو آسمانی نمی شود گاه چشمهامان عصرهای دلتنگی تو را نمی گرید گاه دلهامان در انتظـــــار آمدنت نمی طپد حقیقت این است ، اگرچه تلخ : ما ......بد شدیم عزیز دل!
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 9:57 توسط منتظر حضور |
پدر چند وقتیست محرم فرا رسیده است ......... کجایی .............دلم برای ناله هایت تنگ شده است .............. کوچکتر که بودم خوب به یاد دارم که چگونه در کنار دیگ بزرگ راه میرفتی و ناله میکردی ...... یادت است..........اینها را میدیدم ولی کوچک بودم و شیطنتهای کوچکی همراهم....... یادت است دیگ ها را یک به یک نظاره میکردی و میگفتی ........یا حسین وقتی محرم میشد هر شب با خودت سودایی داشتی ........از امام حسین میگفتی ....گریه...... چند سالی گذشته بود و من بزرگ شده بودم .......حال دیگر میفهمیدم عمف گریه هایت برای چیست باز نگاه میکردم که تا سحر چه طور بر سر هر دیگ میرفتی ...........انگار چیزی در ان بود ........ ولی باز هم شاد بودن ما نوجوان ها که چه طور عاشورا و تاسوعا کنار هم جمع بودیم ........... من چه طور نمی فهمیدم................. خوب به یاد دارم که پارسال فقط با نگاه غمگینت دنبال میکردی دیگ ها را .......... پا هایت دیگر توان نداشتند .............و خوب یادم است که در میان زمزمه هایت میشنیدم ....... که امام حسین من سال بعد نیستم خودت این مراسم رو رونق بده......... و بعد دوباره اشک و ناله و اه تا به سحر ..............و امسال............ پدر عزیزم امسال جایت بسیار خالیست.......اطراف حیاط انگار همه چیز دنبال تو میگردند ...... دنبال ناله هایت که برای عاشورا بود و امسال ........امسال دیگ ها انگار تو را میجویند......... پدر من چه طور نفهمیدم عمق ناله ات را وقتی بین دیگران در صحبت غرق بودم........ امسال هوس تو در ما ریشه افکنده.........هیچ کس دل و دماغ ندارد........همه دنبال تو اند... تو دنبال حسین..........حال میفهمم حسین در جای جای زندگیت ریشه دوانده بود......... جایت خالیست............. اب گوشت امسال دیگر روضه خوان ندارد..........دلم نمیخواهد به خانه تان بیایم ........دل میخواهد اجازه میدهی بغض فرو خورده ام را که از اول محرم همراهم است را خالی کنم......... جایت خالیست پدر من.........یادت است مرا همیشه صدا میزدی........ یادم است چه طور زانوهای نا توانت را چرب میکردم..........نگاهت چه غمگین بود....... جایت خالیست................ امسال مراسم نذری دیگر شکوهی ندارد..............تو به من یاد دادی حسین یعنی چه .... فاتحه یادتان
+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 21:51 توسط منتظر حضور |
| ||||||